تبليغاتX
اولين شب آرامش

اولين شب آرامش

وقتي آدم احساس آرامش ميكنه

دزدی ایرانسلی !

"شارژ رایگان ایرانسل! بشتابید! مطمئنِ مطمئن! فقط با ارسال یک کد اعتبار خود را افزایش دهید!"
این جملات برای شما آشناست؟ اگر نیست کافی است همین الان سرچ کنید و ببنید که چند سایت و وبلاگ این جملات را تبلیغ کار خود کرده اند. اما حقیقت ماجرا چیست؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/11ساعت 12:58 PM  توسط خاطـره  | 

غرض نقشی است که از ما باز ماند

همیشه فکر کردن به اون هواپیمای مسافربری که توسط  ناو هواپیمابر مورد هدف قرار گرفت..منو تا عمق غم و اندوه پرتاب میکنه ..سوای معادلات سیاسی که مردم عادی هیچوقت توش نقشی ندارن کشته شدن این همه آدم بیگناه و این که چرا هیچ مدافع حقوق بشر و روشنفکری حاضر نمیشود به خونخواهی 200 مظلوم کشته شده در این حادثه دلخراش برخیزد و بر قاتلان بشورد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/03ساعت 8:39 PM  توسط فريـبا  | 

هکر ها به چه می اندیشند ؟!

شکی نیست که واژه هک و هکر برای همه ما شناخته شده و معموله... اما این که چقدر تو این زمینه توانایی داریم و ذهنیت و تصورمون از افرادی که این توانایی رو دارن، چجوریه ... خب قطعا متفاوته...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 12:44 PM  توسط خاطـره  | 

ترانه مادري

با اينكه خودم زياد اهل فيلم و سريال و تلويزيون نيستم اما دوست داشتم يه اطلاعاتي در مورد بعضي بازيگرا داشته باشم ... وقتي عنوان ايميل رو ديدم خوشحال شدم و تا وسطاي مطلب خوندم . گفتم بزارم اينجا اونائي كه دوست دارن بخونن ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/19ساعت 8:12 AM  توسط محسن  | 

تجربه مرگ...

چند بار این جمله را شنیده اید که مثلا

مرگ را با چشمهای خودم دیدم ... مرگ از یک قدمی ام رد شد ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/07ساعت 1:44 PM  توسط خاطـره  | 

تلاش براي نجات مادر

قبل از اينكه بخونم شايد نميدونستم اينقدر سر صبح حالم گرفته ميشه ... شايد نميخوندم .... شايدم خوب شد خوندم و يه خورده از ناشكري هام كم بشه ... داستان داستان جديدي نيست اما خوب شايد لحن و زبونش جديد باشه و اينقدر عاميانه و نزديك باشه كه دل آدم رو به درد مياره ... يه گزارش واقعي از كسي كه ميخواد جلوي تن فروشيه مادرش رو بگيره ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/03ساعت 8:11 AM  توسط محسن  | 

قرارمون یادت نره.

مدت ها بود که دلم میخواست یه مهمونی بدم ..به تموم دوستام ...از وقتی برگشتم ایران و کسانی که سالیان سال ازشون دور بودم رو دیدم ...فهمیدم هیچ جا کشور خود آدم نمیشه ..همیشه تو غربت یه گوشه دلت خالیه .خنده هات مصنوعیه .زیر پات محکم نیست ..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/02ساعت 9:0 PM  توسط فريـبا 

عشق چيه ؟

نظر بچه هاي كوچبك رو در مورد دوست داشتن و عشق پرسيدن و اونا هم تو همون عالم پاك و بي آلايش بچگيشون نظر دادن نسبت به چيزي كه هنوز خودشون تجربش نكردن .... من لذت بردم ..... اميدوارم شما هم خوشتون بياد ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 0:22 AM  توسط محسن  | 

بادمجان ارزان است ، اما مسما خرج دارد .....

روزگار غریبی است .... انگار نه انگار که تا همین پریروز یکی از فاکتورهای مهم ازدواج در این سرزمین ، خانه داشتن جناب داماد بود که بودن یا نبودنش نقش مهمی در بله گفتن عروس خانم ایفا می کرد. که گاهی عروس خانم چشم بسته ، داماد شاخ شمشاد را به غلامی پدر خود می پذیرفت ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 5:44 PM  توسط مرجـان  | 

اگه گفتی تو بسته چی بود؟؟

خبر این بود که آقای سولانا با یک بسته به تهران آمده.
راستش اولش فکر کردم این داستان بسته بیار بسته ببر بی مناسبت به داستان اره  بیار تیشه ببر ... تیشه بیار ریشه  ببر نیست..... هر روز یک بسته می آورند ویک بسته ای می برند.......هر دفعه هم میدن دست یه نفر ..این بار دادنش متکی ..یه بار میدنش لاریجانی .. یه بار جلیلی ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/15ساعت 12:55 PM  توسط فريـبا